پایان
-
تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 17:10
وبلاگمو حذف کردمهیچ وقت فک نمیکردم بخام حذفش کنم.ولی بدونین عادما عوض میشن پ اعتماد نکنین ب هیچکی،حتا ب من!!!
بی رحمِ خاموش
-
تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 7:11
یه روزی تو زندگیم فکر میکردم عادما هیچوقت نمیتونن نسبت به کسی که یجایِ زندگیشون عاشقش بودن بی رحمی کنن، فکر میکردم تهِ تهش وقتِ رفتن یه نگاهِ عاشقانه ی غمگین به معشوقشون میندازن و با گونه های خیس از اشک میرن که خاطره بشن، اما اشتباه میکردم چون عاشقا هم عادمن و همه ی عادما یه دلِ بی رحمِ خاموش تو وجو...
دلم تنگ است
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:53
من دلم تنگ است ، من دلم تنگ استمن در این سایه ها گم شده عم ، من در این حادثه ها گم شده عممن از این ابهام حزن انگیز ترسانمدر میان این قلب های تیرهمن دلم از رابطه خون استو در این جا ، عشق نیستایمان نیست
شاعر
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:53
عجیب است ک من شاعر حرف های تو هستم...خوشحال نیستم اگر میخانی عم(از فعل ماضی گفتنت ) ...به درد ها اضافه شدو شعر محتوا گرفت.گاهی درد رسیدن و نرسیدن نیست..نمیشود ..انقدر گره های کور خورده کلاف زندگی ات ک
کار درست
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:53
حالا من ک عقلم ناقصهولی کار درست اینه ک وقتی ازاحساسات خودت مطمعن نیستیکسی رو ب بودن خودت عادت ندی!
همیشه های ماندنی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:53
همیشه های دور دست و ماندنی کجاست؟برای من ک بی تو در سکوت میخزمبرای من ک بی تو ، بی منمهمیشه های مهربان با تو بودنم کجاست؟دلم گیریفته بازگرفته از سکوت و از نیازکجاست عان دست عاشنای راز؟کجاست چاره ساز؟د
عامده بودی بمانی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:53
عامده بودی بمانیو عهده دار سادگی عم باشیحدود حرف های نگفته عمو در حاشیه ی غریب ترین دردهایم جای بگیریعادمنت ترسیم صادقانه ی خلق بوددر حضور بهانه های گریستنعامده بودی بمانیدر رگهای لحظه های سبزاعتبار س
نگیم ، بگیم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:53
نگیم تا همیشه باهات هستمبگیم من فقط تا جای خوبش بات هستمنگیم من هستم تا حالتو خوب کنمبگیم حاله الانم بده ، خوب ک بشم میرمنگیم تو خیلی مهمی واسمبگیم تاجایی ک مصرف بشی واسم ارزش دارینگیم دروغ میگیبگیم
سه حرفه ساده
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:53
سلام.طولانیه ، خیلی طولانی،اگه حوصلشو نداری نخون. تقریبن بعد دو هفته دوباره این پسر عومد.دوهفته ای ک خیلی جالب بود واسمیجورایی تابستون واس من پرحادثه بوده.پارسال بابام ، امسال خودمحالا بماند ک خود ماه
قرار
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:53
شاعر و ترانه سرا نگار منوچهری قرارمون سر دل شکستن نبود از اول قول مون دلبستن نبود با حال دیوونه و ساده رفتن نبودبا قلب عاشق این همه بازی نبود قبول کن این حس واقعی نبود تو خوابم چشمای تو آبی نبود تو
در جانم قیامتیست
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:53
همین ک نشسته ای واندوه مرا تماشا میکنیکافیستاگر سکوت پنجره نبودیک روز مانده به هجرت تورو به خلوت شبدر کوچه های تاریک ماهدر ب در خانه ی دوست نمیشدمیادم نیستکدام لحظهانگشت مجروح توسمت نا عاشنای باغ را ن
فضایی
-
تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 4:42
می خانه اگر ساقی صاحب نظری داشت می خوری و مستی راه و رسم دگری داشت
مرد ترین مرد
-
تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 4:42
ﻣﺨﻠﺼﻢ ﻣﺨﻠﺺ ﻋﺮﻕ ﮔﯿﺮ ﺧﯿﺴﺖ ﺗﻮ ﻫﯽ ﺩﺭﺱ ﻣﯿﺪﯼ ﻣﻦ ﺳﺮﻡ ﺯﯾﺮ ﻣﯿﺰﻩ ﻧﻪ ؟ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯﻡ ﭘﺸﺖ ﭘﺎ ﺩﯾﺪﯼﺑﺎﺯﻡ مشتی ﺑﺎﻻﺗﺮ از ﮔﻞ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯿﮕﯽ ﺟﻮﺭﯼ ﺗوﻮ ﺷﮑﻤﻢ ﻟﻘﻤﻪ ﺟﺎ ﻣﯿﺪﯼک ﻣﻦ ﺳﯿﺮﺷﻢ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﮔﺸﻨﻪ ﺧﺍﺑﯿﺪﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺣﺎﺝ قاسم ﮐﺎﻓ
کافرستان
-
تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 4:42
وقتی ک پیش نویس حادثه ای عاغاز میشودوقتی ک دیگر درک نمیکنی لحظه ها و ثانیه ها را و خود در خود فرو میریزی و واقعیت مسلسل وار شلیک سرد منطق را عاغاز میکند وقتی ناشناخته میگردیو دنیا ، این کافرستان متروک
عجب عادمی...
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 5:52
تونستم تولدشو تبریک نگم بش عجب عاادمی شدم،الان واقن دیگه سنگ دل شدم ولی این من،من نبودم،دنیا رید ب این... به هرحال ایشالا جاده ی زندگیش هموار باشه عاسمون چشاش صافو دریایی ،دلش همیشه عارومو زلال باشه و هیچوقت از دنیا خسته نباشه موهاشم تا عاخر بلند و فر بمونه :))) تولدش مبارک بانوی زیبای چار حرفی من
سخنی از خودت برای خودت
-
تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 12:47
سخن از سخنانِ بلعیده شده و جنازه یِ حس های مُرده در تبعید گاهی فرورفته در تاریکی از روزی که مردی نور را آتش زد سخن از عملِ جراحی رویِ موجودی که سردرگم بود در جنسیت خویش سخن از صورت بی مویی که می پرورا
مردادِ مُردِه
-
تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 12:47
تیرو جاخاالی دادیم رسیدیم ب مرداد وسط شهریور بود دو تا برج افتاد
اینروزا
-
تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 12:47
اینروزا, خیلی چیزا فرق کرده ، خیلی چیزا این روزا همه میگن خدایی نیست چه برسه باور بش ،این روزا پدری که به بچه اش پول نده نامرده این روزا بدجوری میده بوی انتقام بچه حتی به مادرش نمیذاره احترام اینروزا,
شهادت میدم
-
تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 12:47
من اگه مردم ،به عاخر رسید عمرم ،ب اونکه میده غسلم، بگو لالایی بخونه موقه ی شستن تا عاروم بخابم،نازم کن بعد کافور بمالن ،بزا بگم عاخر یکی کشید نازه مارم واسم بیتابی نکن،باشه مادر؟ اینجوری خراب میکنی حا
عاخ...
-
تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 12:47
عاخ اگه خدا میذاشت بشینم جاش،نمیذاشتم یکی بیاد یه ریز اشکاش اگه کسی از ته دل صدام میکرد،میگفتم هرچی میخادو بریزم پاش نمیذاشتم واسه ی پای لنگ سنگ،میذاشتم واسه هر رفتنی ی راه برگشت،تا وقتی که میدونم تهش