از دلیل تنهایی من اگر بپرسی شبیه فاحشه های ساعتی نبودم
واژه های نشنیده شده تلنباره توو من انگار بیست و پنج ساله که با کسی نبودم
نفسام بوی اوردوز نیکوتین میده منی که اهل سیگار پاکتی نبودم،یه روز شروع به نوشتن قصه ای کردم که تووش به دنبال ته و عاخری نبودم
وقتی به نوک کوه رسیدم هم رنگ بودن با مردم کوهپایه درد بی درمون شد،من سلاحی جز شعرام نداشتم یه روز فهمیدم که سهمم خودکار بی جوهر شد.فایده ی دهن من چیزی جز صدا نبود من تموم زندگیمو با شعرام ترسوندم
من گشنه ی بلعیدن فکر عادما شدم و همه ی شکارامو با صدام لرزوندم کی میدونه شاید این عاخرین فرصتامه ،هنوز توو فکر ماورای اتفاق رخ نداده.شاید یه روزی دفتر شعر منو باز کنن و بگن که این همون عاخرین صحبتاشه
تقلید کورکورانه ی عادما مثل سم توو رگای من ، جریان پیدا کرد
و خرده ها گرفته شد از این نا امیدی ارتش شد جلوم سربازای شاه و بی بی،و کمانا عاماده شد ، بهم نشونه رفتن
من یک تنه ایستادم رو به روی شهرم پیکانا رها شد ، عومدن به سمتم
و من زخمی از یه جنگ پناه عاوردم بهت
تو ، از صدای من ، فهمیدی چی گذشته در نگاه من،ریخت زلفای پریشون و نازت وقتی عاروم گرفتم ، توو عاغوش بازت
بگو بهم راز مگو پیوسته هر شب ،من کسلم وارد کن حیرت به قلبم.من که شنا کردن رو فراموشش کردم وقتی دیدم قراره درون تو غرق شم،جرئه ای از من رو بنوش من تموم دردهات رو میکشم به دوش،قد تموم دنیا میشم واست به گوش.من داغ میکنم تو رو، رو سردیا بجوش
غرق شو در من ، رقض کن هر دم،لج کنن باهات بعد حظ کنم من،بنوش بیشتر ، تا اونجایی پیش برو که از دهنت ناله کنم،تو عاشق و مست منی،من می تووی جام توعم
برچسب:
نویسنده: نوید صادقی